ازدواج نامتعارف رجوی برای خروج از بن‌بست


 

با هموار شدن مسیر طلاق رجوی و فیروزه بنی صدر و در شرایط بن بست سازمان و شکست استراتژی‌های اعلام شده آن، ازدواج غیر متعارف و جنجال آفرین با همسر یک عضو اصلی کادر مرکزی سازمان، فضای روانی و تبلیغاتی جدیدی را پدید آورد.  

گروهک تروریستی منافقین که در سال 1344 با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی و مقابله با امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا تشکیل شد، پس از 4 دهه از اولین اقدام تروریستی علیه آمریکا و فراز و فرود تا به آنجا پیش رفت که با تغییر کلی در ایدئولوژی خود امروز به جیره خوار آمریکا تبدیل شده است.  

  گزارش زیر شرح مفصلی از شکل گیری، فعالیت‌ها و سرنوشت این گروهک تروریستی است که به همت انجمن عدالت (خانواده شهدا و جانبازان ترور) گردآوری شده و از نظر خوانندگان می‌گذرد.

کشته شدن اشرف و موسی خیابانی و ضربه به تشکیلات سازمان

در نیمه دوم سال 60 سازمان به طور کلی رفتار و کارکرد پاندولی و غیر استراتژیک داشته است که حکایت از نداشتن طرح و برنامه مشخص داشت. به نظر می‌رسید که در اغلب موارد خطوط انفعالی و "گهگاهی " بر آن حاکم است تا یک راهبرد جدی پیش بینی شده. خطوطی مانند حزب الله کشی، پاسدار کشی، ریشو کشی و پخش تراکت که به صورت متشتت تحقق می‌یافت و بعداً معلوم می‌شد نتیجه‌ای عملی و مؤثر نداشته است.
سرانجام در اواخر نیمه دوم سال 60 بر اساس طرح هماهنگ اطلاعات سپاه پاسداران و دادستانی انقلاب اسلامی مرکز، با شناسایی ردهای اطلاعاتی و عملیات منظم تعقیب و مراقبت پایگاه مرکزیت سازمان در شمال تهران ضربه خورد. در روز 19 بهمن 1360 موسی خیابانی و اشرف ربیعی (همسر اول مسعود رجوی) به همراه تعدادی از اعضای کادر و محافظان خود در درگیری و تیراندازی متقابل کشته شدند.
ضربه استراتژیک و مهم 19بهمن که طی آن مسئول داخل کشور و نفر دوم سازمان کشته شد، سقوط تدریجی تشکیلات داخل را در پی داشت. در سطح تشکیلات این ضربه موجب پاره شدن رشته ارتباط و اتصال بخش‌ها با فرماندهی داخل کشور شد. در سطح سیاسی قدرتمندی تشکیلات سازمان را برای قدرت‌های حامی آن زیر سؤال برد و هواداران را به انفعال واداشت و در سطح روانی هم مرکزیت و هم اعضا را در حالت تدافع محض و ترس از سرایت ضربه به بخش‌های دیگر قرار داد.
در سطح عمل نظامی، مجموعه عملیات تروریستی سازمان با بحران مواجه شد و حفاظت کامل و اولویت برنامه‌های تأمینی و حفاظتی در دستور کار قرار گرفت. این ضربه برای نهادهای ضدتروریست کشور که عمدتاً با اتکا به اطلاعات و پشتیبانی اقشار مختلف مردم و ایثارگری نیروهای وفادار انقلاب عمل می‌کردند راهگشای ضربات بعدی به ماشین ترور سازمان به ویژه در اردیبهشت و خرداد ماه1361 شد.

عملیات سال 61 توسط سپاه و از بین رفتن ستون فقرات سازمان

رأس ساعت 2 بعدازظهر 12اردیبهشت ماه 1361حمله نیروهای هماهنگ نهادهای انقلابی به پایگاه‌های بخش اجتماعی سازمان آغاز شد. در اثر این ضربه بخش اجتماعی که به فرماندهی و مسئولیت محمد ضابطی (هدایت کننده تظاهرات 30 خرداد و 5 مهر 1360 و مجموعه عملیات متعدد ترور و تخریب) اداره و ستون فقرات سازمان ترور محسوب می‌شد، کاملاً از بین رفت و فرماندهان این بخش از مرکزیت تا رده سرشاخه ضربه خوردند. نهاد دانش آموزی، نهاد دانشجویی، نهاد جعل، نهاد تدارکات، قسمت شهرستان‌های شمال و شهرستان‌های جنوب، مسئولان نهاد کارمندی، مسئولان حفاظت مرکزیت بخش اجتماعی و همه در این ضربه منهدم شدند.
در این عملیات و تداوم آن علاوه بر تلفات مهمی که به جای گذاشت نزدیک به 60 نفر نیز دستگیر شدند.
تلفات سازمان طی ضربه مزبور از طرفی به لحاظ کیفی خیلی بالا بود و آن را دچار فقر شدید نسبت به کادرها و اعضای مؤثر کرد و از سوی دیگر نحوه ضربه و مجهول ماندن علت آن سازمان را به یک سراشیبی هولناک تاکتیکی انداخت که "عملیات مهندسی " نام گرفت.
مهمترین تلفات سازمان نتیجه حمله به 5 پایگاه (خانه تیمی) مهم مرکزی در تهران بود: پایگاه کامرانیه، پایگاه ستارخان، پایگاه نارمک، پایگاه جلال آل احمد و پایگاه 21 متری جی. کادرها و اعضای تروریست سازمان مستقر در این پایگاه‌ها در حین درگیری شدید مسلحانه و تبادل گلوله و نارنجک کشته شدند.

خروج از ایران و اتحاد با بنی صدر و حزب کومله

علت اصلی اتحاد گروه رجوی با نیروهای دیگر، نیازهای موضعی و مقدماتی آن بود، لذا "شورای ملی مقاومت " نیاز به شناسایی و استقرار در یک کشور غربی داشت. فرانسه انتخاب مناسبی به نظر می‌رسید بخصوص که هم بنی صدر در آنجا پایگاه داشت و هم رجوی در سفر محرمانه خود حضوراً آخرین هماهنگی‌ها را انجام داده بود. از این رو وحدت با بنی صدر و بهره‌برداری از شهرت تبلیغاتی و رسانه‌ای و ارتباطات قدیمی وی برای شکل گیری و تثبیت "شورا " الزامی بود.
در واقع بنی صدر متحد مؤثر ولی مقطعی سازمان بود که اعتبار خود را برای جا افتادن سازمان در پوسته "شورای ملی مقاومت " خرج کرد.
از طرف دیگر سازمان نیاز داشت که کادرهایش را از کشور بیرون بکشد تا از ضربه مصون بمانند و همزمان به یک ایستگاه رادیویی نیز برای تبلیغات نیاز داشت. به همین جهت دست وحدت به سوی "حزب دموکرات کردستان " و "کومله " دراز کرد. با این وحدت خط خروج نیروها از داخل کشور از طریق مرزهای کردستان تأمین شد و نیز سازمان و به عبارتی "شورا " به یک ایستگاه رادیویی دست یافت.

ازدواج نامتعارف رجوی برای خروج از بن بست

در همین دوران "ناز و نیاز " است که شعارهای دموکراتیک شورا از یک سو و به رغم آن برتری طلبی گروه رجوی، از سوی دیگر برای برخی از جریان‌های مؤتلف و حاضر در شورا روشن شد.
از خرداد 62 خروج برخی اشخاص و گروه‌ها از شورا آغاز شد که پرسر و صداترین و مهمترین آن جدایی بنی صدر در فروردین 63 بود.
با هموار شدن مسیر طلاق رجوی و فیروزه بنی صدر و در شرایط بن بست سازمان و شکست استراتژی‌های اعلام شده آن، ازدواج غیر متعارف و جنجال آفرین با همسر یک عضو اصلی کادر مرکزی سازمان فضای روانی و تبلیغاتی جدیدی را پدید آورد.
اسفند 63 ناگهان خبر "مسرت بخش " انقلاب "نوین " ایدئولوژیک و "معجزه "ای که با فداکاری مسعود رجوی و ایثار مهدی و مریم ابریشمچی صورت تحقق پذیرفت، به گوش اپوزیسیون "مترقی " عضو شورا رسید.

آغاز همکاری با صدام
در طول سال 62 سازمان عملیات چشمگیری نداشت. چند عملیات کوچک در کردستان آن هم بر روی پایگاه‌های بسیج در جدار مرز و چند عملیات ترور در بعضی شهرها نشانگر میزان توانایی سازمان بود. فرار هواداران و سمپات‌های فعال به سوی کردستان عراق موجب تقویت تشکیلات کردستان شد و ابراهیم ذاکری عنصر قدیمی مرکزیت کم کم جای خود را در بین دیگر مسئولین سازمانی محکمتر کرده و به عنوان فرمانده کردستان با نام مستعار "صالح " اقدام به گسترش پایگاه‌های نظامی سازمان در آن منطقه کرد.
دولت عراق به منظور تقویت این گروه امکاناتی همچون خانه‌های مستقل در بغداد، موصل و کرکوک و غذای مناسب و پول کافی و تسلیحات رزمی و تقویت رادیو در اختیار سازمان گذارد.
سازمان هماهنگ با استراتژی رژیم بعث عراق در مقابله با ایران، اقدام به راه اندازی تیم‌های عملیاتی دو نفره کرد. هدف این تیم‌ها ایجاد رعب و وحشت با ترور نیروهای مردمی شناخته شده در محلات شهرستان‌ها بود.

آموزش نیروها در عراق و اعزام برای عملیات خرابکاری
در مرکزیت سازمان از مقطع سال 62 و 63 بحثی حول تدارک "قیام مسلحانه " صورت گرفت و تحت عنوان شکستن طلسم اختناق و آزاد کردن انرژی و پتانسیل نهفته درون مردم به این نتیجه رسیدند که به منظور سازماندهی هسته‌ها، سوار شدن بر موج نارضایتی‌ها، تثبیت آلترناتیوی سازمان در افکار عمومی و بسیج امکانات سمپاتیک سازمان، بایستی در هر یک از استان‌های کشور تحت نظر ستاد سیاسی- نظامی آن استان که در خارج از کشور مستقر است عملیات‌هایی انجام پذیرد.
از نیمه اول سال 63 مسئولین سابق استان‌های سازمان اقدام به گزینش اعضای واحدهای عملیاتی در کردستان عراق کردند تا بعد از آموزش لازم از آبان ماه 1363 آنها را به داخل کشور اعزام کنند.
استان های سری اول اعزام، اصفهان، فارس، خوزستان، خراسان و تهران بودند. سازماندهی واحد عملیاتی مرکب از 2 نفر بود: فرمانده و معاون فرمانده. واحد عملیاتی با در دست داشتن لیستی از افرادی که بایستی ترور شوند وارد استان می‌شدند. از سوی دیگر هر هفته یک یا دو بار به وسیله تلفن با خارج از کشور ارتباط داشتند تا فرماندهانشان به وسیله تلفن آنها را هدایت کنند. پیام‌های رادیویی نیز مکمل ارتباطات تلفنی بود.

بن‌بست شاخه داخلی تشکیلات در ایران
رده تشکیلاتی اعضای واحدها عموماً زیر عضو و گاه عضو بود، لکن کیفیت کار فردی آنها در اسناد تشکیلاتی بسیار ضعیف ارزیابی می‌شد. بسیاری از افراد این تیم‌های اعزامی از حل کوچکترین مشکلات امنیتی و عملیاتی بر نمی‌آمدند.
در طول نیمه دوم سال 63 واحدهای مذکور در سطح استان‌های ذکر شده اقدام به چند عملیات کردند و به موازات آنها در جهت تدارک عملیات‌های بعدی به جمع آوری باقیمانده نیروهای هسته‌ها و هواداران معرفی شده از خارج مبادرت کردند.
البته امکانات سمپات‌های سازمان در آن زمان به بن بست خورده بود و آنان همکاری مناسبی با تیم‌های عملیاتی نداشتند. سازمان در بی خبری از اوضاع و احوال سیاسی روحی هواداران و خانواده‌های آنان، دست به استفاده از این افراد می‌زد که در موارد متعددی به زیان سازمان تمام شد.

/ 0 نظر / 5 بازدید