شباهت مغزشویی در فرقه‌های اسماعیلیه و رجوی

 

آنچه تحت عنوان ضوابط تشکیلات در سازمان یا فرقه رجوی اعمال می‌شده و به صورت انتزاعی‌تر و پیچیده‌تر تداوم یافته است، نوع مدرن و امروزی شیوه‌هایی است که امثال حسن صباح در فرقه‌هایی چون اسماعیلیه اعمال کرده‌اند.

فراپرس به نقل از فارس، گروهک تروریستی منافقین که در سال 1344 با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی و مقابله با امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا تشکیل شد، پس از 4 دهه از اولین اقدام تروریستی علیه آمریکا و فراز و فرود تا به آنجا پیش رفت که با تغییر کلی در ایدئولوژی خود امروز به جیره خوار آمریکا تبدیل شده است.

گزارش زیر شرح مفصلی از شکل گیری، فعالیت‌ها و سرنوشت این گروهک تروریستی است که به همت انجمن عدالت (خانواده شهدا و جانبازان ترور) گردآوری شده و از نظر خوانندگان می‌گذرد.

* فرقه سازمان و فرقه اسماعیلیه

اسماعیلیه یک سلسله مراتب منظم و اکید داشتند. بر رأس این سلسله مراتب، خلیفه قرار داشت و او حجت‌های خود را به 7 جزیره می‌فرستاد. پس از حجت، باب الابواب و یا داعی الدعاة بود که مأمور بحر بودند و سپس داعی که آنها را به مطلق و مأذون تقسیم می‌کردند. مطلق حق تبلیغ نداشت ولی مأذون داشت و سپس به مقام مستجیب می‌رسید. در سازمانی که حسن بن صباح ایجاد کرده بود بر رأس
سازمان داعی الدعاة یا شیخ الجلیل بود و سپس داعی کبیر و آنگاه داعی و اعضای ساده جمعیت را رفیقان یا لاحقان یا فداییان می‌خواندند.
از نظر واحدهای تشکیلاتی در تواریخ از چند واحد سازمانی نام برده می‌شود، مانند دعوتخانه که اعضای آن حق عضویت می‌پرداختند و فراموشخانه که انجمن‌های سری اسماعیلی بود. روزهای دوشنبه و پنجشنبه داعی الدعاة مجالس عامه و خاصه برای بحث و مناظره تشکیل می‌داد. برای اداره این سازمان‌ها و مجالس مبلغی به نام حق النجوی به میزان 3 دینار و ثلث از اغنیا و 3 درهم و ثلث از فقرا می‌ستاندند.
پنهان کاری و کتمان سر از اصول مسلمه سازمان‌های اسماعیلی بوده است.

* مراحل ورود به فرقه اسماعیلیه

آنها در کار تبلیغ استاد بودند و قواعد آن را تنظیم و به 5 مرحله تقسیم کرده بودند؛ مرحله تفریس، یعنی جست‌وجو برای پیدا کردن شخص مناسب و مساعد برای قبول نظریات اسماعیلیان؛ مرحله تأسیس، یعنی مرحله‌ای که مبلغ می‌کوشید با شخص مناسب دوست شود؛ مرحله تشکیک، یعنی مرحله‌ای که مبلغ به تدریج می‌کوشید در عقاید شخصی که مورد تبلیغ اوست رخنه کند، تناقضات معتقدات او را بیرون بکشد و خطاهای فکری او را نشان بدهد بدون آنکه عقاید واقعی خود را بیان کند؛ مرحله ربط، یعنی مرحله‌ای که داعی و مبلغ به تدریج عقاید خود و اهمیت و هویت فکری خویش را برای شخص مورد تبلیغ افشا می‌کرد. در این مرحله معمولاً داعی شخص مورد تبلیغ را به قید قسم به "کتمانِ سر " وامی‌دارد؛ مرحله تعلیق، یعنی مرحله‌ای که مبلغ شخص مورد تبلیغ خود را به سازمان اسماعیلی وابسته می‌کند و به او نام "مستجیب " می‌دهد و او را وارد خاندان اسماعیلی جهان می‌کند.

* شباهت مغزشویی در فرقه اسماعیلیه و رجوی

"مارکوپولو " جهانگرد ونیزی نخستین کسی است که درباره استفاده رهبران اسماعیلیه از مواد محرک و مخدر سخن گفته است. بر اساس این نگره حسن صباح پیشوای «دعوت جدید» علاوه بر این اسلوب‌های تعقلی برخی اسلوب‌های دیگر نیز برای ایجاد ایمان در طرف خود به کار می‌برد و آن استفاده از مخدرها به ویژه حشیش بود، داستان بهشت الموت معروف است و مارکوپولو آن را در سفرنامه خود آورده است. برپایه این روایت آنها ابتدا که فدایی را بی هوش می‌کنند، حشیش بسیار به او می‌نوشاندند و سپس او را به جایی، نزهت افزا که نمونه‌ای از غرفات و روضات بهشت بود می‌بردند و پس از آن که مدتی در آنجا او را در عیش و نوش نگاه می‌داشتند، باز بیهوش کرده به جای نخست باز می‌گرداندند. فدایی چون به هوش می‌آمد آنچه که می‌گذشت مانند رویایی زنده و واقعی در نظرش مجسم بود. پس به او می‌گفتند که تو بهشت را دیده‌ای و اینک اگر خواستار بازگشت بدان بقعه خرم هستی باید از فداکاری بازنایستی، مرگ تو این بار شرط ورود در این ساحت دل انگیز و زندگی ابدی در آن است.
در اثر همین باورها بود که می‌گویند گاه مادر یک فدایی وقتی می‌دید او زنده از مبارزه بازگشته است از غصه می‌گریست.
آنچه تحت عنوان ضوابط تشکیلات در سازمان یا فرقه رجوی اعمال می‌شده و به صورت انتزاعی‌تر و پیچیده‌تر تداوم یافته است، نوع مدرن و امروزی شیوه‌هایی است که امثال حسن صباح در فرقه‌هایی چون اسماعیلیه اعمال کرده‌اند؛ با این تفاوت که درجات مسخ و مغزشویی در فرقه رجوی از مراحل پس از استعمال حشیش و دیگر مواد هم مؤثرتر بوده است.

* وجود رگه‌های قهر، خشم، کینه و میل به کشتن و نابود کردن

خشونت پایه‌ای و ذاتی یک فرقه اکنون که ماجراهای درونی سازمان مجاهدین خلق در گذشته (عمدتاً ترورهای داخلی و به خصوص ترور جواد سعیدی، مجید شریف واقفی، مرتضی صمدیه لباف، محمد یقینی علی میرزاجعفر علاف و...) و نیز خودکشی‌های مشکوک متعدد و جریان‌های پس از خرداد 60 از عملیات انتحاری و ترورهای کور خیابانی گرفته تا عملیات مهندسی و دستور تشکیلاتی خودسوزی برای همه روشن شدند، شاید بحث درباره "خشونت " نهفته در بطن این گروه غیرضروری به نظر آید، اما این واقعیت را هم نمی‌توان نادیده گرفت که وجود رگه‌های قهر، خشم، کینه، میل، یا بی قراری نسبت به کشتن و نابود کردن دیگران از فاکتورها و عواملی بوده است که زمینه را برای اجرای صحنه‌های عملیات خشونت بار فراهم می‌کرده است.
سرودهایی که در یک گروه به اصطلاح "انقلابی " خوانده می‌شود، به خصوص با تکرار و بارها و بارها در ذهن و زبان مرور کردن، آثار غیرقابل انکاری در ایجاد این زمینه روانی خشونت دارد که می‌تواند خود به تنهایی موضوع یک پژوهش مستقل باشد.

* تراژدی کودکان

وجود افراد مختلف یک خانواده در کنار یکدیگر در فرهنگ فرقه‌ای مجاهدین خلق به معنی امکان قطعی بسته شدن نطفه توطئه است.
"خانواده " بالقوه یک کانون نارضایتی مجرای صمیمیت و عاطفه دور از دسترس تشکیلات و مانعی در برابر اطاعت مطلق و کامل از رهبری تلقی می‌شد. رجوی برای انحلال خانواده‌ها ابتدا "طلاق دسته جمعی " را پیش کشید. در نتیجه زنان و شوهران از یکدیگر جدا شدند، زیرا همه قلب‌ها از آن رهبری است و هیچ عاطفه و عشق دیگری نباید فرصت بروز یابد.
با این همه چون پدران و مادران جدا شده هنوز می‌توانستند فرزندان خود را ببینند، خطر به طور کامل برطرف نشده بود چرا که فرزندان برآیند کانون گرم سابق و فصل مشترک والدین به شمار می‌آمدند.
به گفته یکی از جداشدگان سازمان، کودکان از آغاز زندگی خود تحت کنترل تشکیلات قرار داشتند، ارتباطشان با دنیای خارج قطع بود و از همان کودکی تحت آموزش‌های تشکیلاتی و ایدئولوژیکی قرار می‌گرفتند. اجازه انتخاب سرنوشت خود را نداشتند، اجازه ادامه تحصیل نداشتند، اجازه انتخاب همسر و زندگی خانوادگی نداشتند، حتی اجازه انتخاب اسباب بازی و همبازی‌های خود را نیز نداشتند، چرا که عواطف موجود بین فرزندان و والدین را نمی‌توانستند انکار کنند.
وضعیت بحرانی جنگ خلیج فارس بهانه‌ای شد تا با ابتکار مریم قجر عضدانلو مسئول اول وقت سازمان و همسر رجوی، مشکل فرزندان خانواده‌ها نیز حل شود. ترس و نگرانی مادران و پدران برای نجات جان فرزندانشان محمل و دستاویز مناسبی برای جداکردن فرزندان از والدینشان بود که به هیچ عنوان حاضر نبودند از آنها دل بکنند، اما سازمان مرحله به مرحله این خط را پیش برد. تمامی ستادهای مجاهدین جنگ و مراقبت از خود را رها کرده بودند و به انتقال این کودکان از خاک عراق مشغول شدند.

* جنگ خلیج فارس و فجایع عاطفی رخ داده در حق کودکان

تعطیلی مراکز مخصوص کودکان، بردن آنان به درون سنگرهای نمور و تاریک و انتقال کودکان به بغداد و زیر بمباران قراردادن آنان مؤثر واقع شد و سازمان توفیق یافت که موافقت 90 درصد مادران و پدران را برای خروج کودکانشان از عراق جلب کند.
کودکان را در دسته‌های چند نفری از طریق مرز زمینی اردن خارج کردند. اولین فجایع عاطفی بین این بچه‌ها در همان جا پیش آمد، کودکانی را که سالها با یکدیگر مأنوس بودند (دوستان یا خواهران و برادران) از هم جدا کردند و گروه گروه به کشورهای مختلف اروپایی، آمریکا، کانادا و استرالیا فرستادند.
این کودکان یا در پایگاه‌های سازمان که مثل پانسیون‌های شلوغ بود به سر می‌بردند و یا به خانواده‌های ایرانی و غیر ایرانی سپرده می‌شدند.
از آنجا که دستگاه‌های مدنی و اداری در کشورهای غربی به کودکان و نوجوانان اهمیت می‌دهند در صورتیکه ورود این بچه‌ها به طور طبیعی انجام می‌شد، آنان در وضعیت مرفه و مناسبی قرار می‌گرفتند و بودجه‌های فراوانی را به آنها تخصیص می‌دادند، در آن صورت چون سازمان نمی‌توانست منفعت و سودی را نصیب خود کند و فرزندان نیز در چارچوبی غیر از خواست و نظر سازمان رشد می‌کردند و طبعاً آینده خویش را وقف سازمان و رهبر آن نمی‌کردند! از این رو سازمان دست به ابتکار و ترفند دیگری زد و خود بانی یک سری انجمن خیریه پوششی شد که در ظاهر ربطی به سازمان نداشت!

*سوء استفاده از فرزندان اعضای آواره شده در اروپا

از یک طرف زندگی اسفباری در پایگاه‌های سازمان در اروپا (به خصوص در آلمان و بالاخص در شهر کلن) در جریان بود و از سوی دیگر سازمان از راه مؤسسه‌های خیریه پوششی خود به جمع آوری مقادیر هنگفتی پول پرداخت که البته چند سال بعد همه این انجمن‌های پوششی به اتهام کلاهبرداری‌ها و اخاذی‌های مالی تحت تعقیب قرار گرفتند.
اداره پلیس جنایی فدرال آلمان که سالها فعالیت یکی از این انجمن‌ها را تحت کنترل قرار داده بود، پس از دستیابی به مدارک مسلم و قطعی در هفدهم دسامبر سال 2001 توسط پلیس کلن 25 پایگاه مجاهدین خلق را در خاک آلمان مورد بازرسی قرار داد و رئیس پلیس کلن «لوزبرت واگنر» اعلام کرد: ما توانسته‌ایم یک سیستم گسترده و مخفی کلاهبرداری را کشف کنیم!
مجله "فوکوس " چاپ آلمان از قول پلیس جنایی فدرال نوشت: اطلاعات موثق حاکی از آن است که فرزندان افراد مجاهدین خلق را با قصد قبلی از خانواده‌شان جدا کرده، پنهانی وارد خاک آلمان کرده و به عنوان ظاهراً بچه‌های یتیم و آواره، درساختمان‌های مهد کودک وابسته به سازمان آورده شده‌اند تا به حساب سازمان کمک‌های مالی دولتی در مقیاس بالا واریز شود، انجمن خیریه کمک به کودکان آواره ایرانی کلن که کودکان باید در مساکن متعلق به سازمان و تحت نظارت شدید سرپرستان ایرانی رشد کنند تا از این طریق مغزشویی کامل انجام گیرد.

/ 0 نظر / 10 بازدید